سلام
قبل از هر چیز از نظراتتون متشکرم.
اما..
من بر خلاف بسیاری از دوستان فکر می کنم که حجاب باید آزاد باشه.
ججاب زیبا و دست داشتنیه.با اجبار اون تنها باعث دور شدن از اون می شیم.

مواردی که به اعتقادات انسان ها بر می گرده اگر با زور و اجبار همراه باشه مثل آتش زیر خاکستر می مونه .یک روزی خودشو نشون می ده.
چند وقت پیش دوستی در تلویزیون اجبار حجاب رو به درمان بیماری تشبیه می کرد .می گفت اگر کسی بیمار باشه و نخواهد که درمان بشه ما باید او رو به زور و اجبار به نزد پزشک ببریم و درمان کنیم.
ولی آیا در مورد روح انسان هم همین طوره.با چه بخواهیم چه نخواهیم با کشیدن دندان لق درد رو برطرف می کنیم اما آیا یک انسان می تونه نا خواسته اعتقاد دیگری رو بپذیره بون اینکه به آن اعتقاد قلبی داشته باشه؟
برخی می گن اگر اجباری نباشه برای بقیه مشکل ایجاد می شه و فساد زیاد می شه.
بله اما ضربه هایی که ما امروزه در اثر اجبار حجاب می خوریم بسیار مهلک تره.قبل از انقلاب را تصور کنید اکثر خانوم ها با وجود فساد فراوان حجاب داشتند. یا کسی با حجاب بود بود یا بی حجاب.




پدیده ی بد حجابی از اختراعات ماست.خودمانیم مسخره نیست؟؟مانتوهای کوتاه روسری های که از ابتدای کوچه تا انتها ده بیست بار از سر خانوم های محترم می افته و..پدیده های بسیار جالب و مسخره ای که اشک آدم را در می آورد..

ترکیه کشوری است که بیشتر مردم آن مسلمان هستند.زمانی که در این کشور حجاب ممنوع بود.....


قضاوت کنید کدام زیبا تر است..
در پناه حق
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین این اشارت ز جهان گذران ما را بس
دیروز در بزرگترین آزمون جهان......گند زدم.هنوزم باورم نمیشه کنکورو دادم رفت.
هی....چه آرزوهایی ...شریف...امیر کبیر....اما از اونجا که من کلا نا امیدی و شکست عشقی ببخشید شکست آموزشی اصلا تو کارم نیست هر دانشگاهی که قبول بشم سعی می کنم در جای خودم بهترین باشم.
....
رای بدین لطفا...
این یک رای گیریه کاملا رسمیه .لطفا دلیل نظرتونو بیان کنید.
به نظر شما حجاب در ایران باید اجباری باشه یانه؟؟؟

هرچه می خواهددل تنگت بگو ()تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار نا هنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بیان کن
ندارم جز زبان دل ...دلی لبریز مهر تو
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی است
زبان قهر چنگیزی است
بیا بنشین بگو بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می خوانی مرا بنشین برادر وار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا دادست چرا باید تو بستانی؟؟
چرا باید که با یک لحظه ی غفلت این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
وحق با توست
ولی حق را برادر جان
به زور این زبان نافهم آتش بار...نباید جست
اگر اینبار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار...
تفنگت را زمین بگذار.
....
امسال کنکوریم اینه که دیر آپ می کنم.
یا حق
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()سلام.
دیروز پدرم می گفت که یکی از کارمندها رو خواسته و نکاتی رو بهش تذکر داده. اون هم مدام می گفته:می دونم...می دونم.
مدتی می گذره و اوضاع همونیه که هست.دوباره از اون کارمند می خواد که بره پیشش پدرم می گه کاغذ و قلم داری؟ میگه بله .پدر می گه پس اینی که می گم بویس:
به دانسته های خود عمل کنیم.

یا حق.
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()١.
1.سلام.خیلی خوشحال شدم وقتی که نظرهای قشنگتونو درباره ی مطلب قبلی دیدم.شاید با بعضی از قسمت هاش مخالف بودم اما همه در این این نکته با هم مشترکیم که از آقای ایکس خوشمون نمی آد...
من روییدن خار سر دیوار دانستم که نا کس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها
و اینکه دوست داریم ایران هر جه زودتر دوباره اتحادو آرامش برقرار بشه چون به قول آقای رضایی:پیشرفت های اقتصادی و سیاسی فقط در امنیت و آرامش ظهور می کنه.
در آخر اینکه ما ایرانمونو می سازیم چه احمدی نژاد رییس جمهور باشه چه کسی بدتر از اون.دوباره انقلاب اسلامی رو به اهداف قشنگش یر می گردونیم که مطمئنا راحت نیست و خیلی هم زمان می بره.
٢.خداوندا به علمای ما مسئولیت... به عوام ما علم
به دینداران ما دین و به مومنان ما روشنایی وبه روشن فکران ما ایمان و به متعصبان ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب...
به زنان ما شعور...به مردان ما شرف و به بزرگان ما آگاهی عطا کن.
خداوندا به جوانان ما اصالت به دانشجویان و اساتید ما عقیده و به خفتگان ما بیداری و بیداران ما راده و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به مبلغان ما حقیقیت عطا کن
و به حسودان ما شکاف و به خودبینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به فرقه های ما وحدت ببخش.
وبه مردمان ما خوآگاهی و به همه ی ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش آمین.
شهید علی شریعتی
3.هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
وقتی 4 سال از عمرم گذشته بود از خرم آباد به تهران رفتیم..بعد از 4 سال زنجان بعد از دو سال گرگان دو سال بعد اصفهان و بعد از پنج سال ....دوباره ان شاء الله خرم آباد.
4.این قافله ی عمر عجب می گذرد...
قلعه ی فلک الافلاک خرم آباد
میدان آزادی تهران
گنبد سلطانیه زنجان
نهار خوران گرگان
اصفهان نقش جهان
لرستان آبشار بیشه
یا حق
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()١.دیشب که می خواستم برم الله اکبر بگم بابام لحنش مثل شب پیش نبود. نگفت دخترم تو اگه می خوای برو ولی من نمی آم.قاطعانه گفت بشین فیلمتو نگاه کن.من هم فوری گفتم:چرا؟ می خوام برم با احمدی نژاد مخالفت کنم.بابام آرام گفت:این مخالفت با احمدی نژاده یا مخالفت با نظام؟؟یه ذره فکر کردم.راست می گفت.آروم سر جام نشتم.
٢.حتما اون فیلمی که تلوزیون این روزها زیاد پخش می کنه دیدین .توی این تجمع ها همه با چوب و چماق می ریزن رو سر یه بسیجی .بعد یه دختره می آد و سر بسیجیرو تو بغلش می گیره که ضربه به سرش نخوره.خودشم کلی می خوره.غیرت رو با ید از اون یاد گرفت .نمی دونم این منافقا شعور و انسانیتو بی چی فروختن.
٣.مسجد هم که آتش زدن....وظیفه ی ما چیه؟
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()
1.نمی دونم چی شد که احمدی نژاد رای آورد.مردم ساده بودن؟؟؟تقلب شد؟؟؟
٢.شب ها محله ی ما می رن روی پشت بوم به نفع مو سوی الله اکبر می گن. من هم رفتم توی بالکن . الله اکبر گفتم.صبح که رفتم کارنامه بگیرم یک کاغذ زده بودن به آسانسور و گفته بودن شب ها نرین الله اکبر بگین.
٣.خدایا اینا که به اسم موسوی اموال عمومی رو می فرستن رو هوا هدایت کن .
۴.گفتم کارنامه...ولش کن بحث این یکی رو نمی کنیم.
۵. ٨ نفر در تهران کشته شدن.بعضی ها می گن پلیس ها کشتن بعضی ها می گن همون نیرو بیگانه ها بودن.
۶. چند روزه sms ها در قسمت ارسال های نا موفق مفقود می شن اما شبکه خبر همچنان از جانب مردم پیامک می خونه.
7.ای رهبر آزاده...پایان رویای سبز؟؟؟
8.دیروز طی یک اقدام بی سابقه شبکه سه...دوتا فیلم سینمایی پشت سر هم نشون داد که البته بعد از اون سریال جومونگ بود.درسته طرفدار های موسوی در اون ساعت راهپیمایی داشتن ولی آخه بندگان خدا بقیه مردم هم که خودتون برای مبارزه با اغتشاش فرستادین انقلاب تا آزادی رو یکبار دیگه طی کنن.
٩.جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
10.با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()از بگم و نگم شروع کنیم...
بگم گفته بود «دور سرش هاله نور دیده»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «فرار مغزها و سرمایهها نداریم»! نه… بگم؟!
بگم گفته بود «با حذف قیمت زمین، بهای خانه نصف میشود»! نه… بگم؟!!
ادامشو برین به این آدرس:
http://www.tehranlondon.com/article.php?id=38138
حسن روحانی نماینده ی رهبر:احتمالا به احمدی نژاد اطلاعات غلط داده اند:آقای احمدی نژاد تا کنون چند بار گفته است که در زمان پیروزی در انتخابات، تمام فعالیت هسته ای ایران تعلیق و پلمپ بوده و کارشناسان و دانشمندان ما بی کار بوده اند".
اما به گفته مسئول وقت مذاکرات هسته ای ایران، "تولید کیک زرد در بندرعباس، پروژه آب سنگین اراک، ساخت رآکتور اراک، فعالیت های زیربنایی در نطنز، فعالیت های تکمیلی در اصفهان و فعالیت های تحقیق و توسعه" هرگز تعلیق نشده بود.
عزت ا.. زرغامی در روز جمعه پانزده خرداد"به شکایت کسانی که اعتراض کردند بعد از انتخابات رسیدگی می شه"
سخن گوی وزارت خارجه انگلیس هم که اعلام کرد بلر عذر خواهی نکرده.
مصطفی معیین دباره ی دانشجو های ستاره دار به صدا و سیما نامه نوشته حتما بخونید.خلاصه اینکه زمان معین این ستاره ها رو می ذاشتن و بعد از رفع مشکل بر می داشتن اما در زمان دولت نهم شد یه را ه مبارزه با فعال های سیاسی در سال 85 بیش از 1000 دانشجوی کارشناسی ارشد ستاره شدن.
دیگه جونم براتون بگه که زهرا رهنورد هم گفته از بررسی مدارک تحصیلیش استقبال می کنه.
مستند دروغ های احمدی نژاد رو در سایت www.darabex.com حتما ببینید.
بزرگش نخوانند اهل خرد آنکه نام بزرگان به زشتی برد.( نظر شما درباره متهم کردن کسی در غیاب اون چیه؟؟؟)
به گزارش ایرنا :احمدی نژاد:نامزدها که می دانند من رییس جمهور می شوم پس چرا تبلیغ می کنند؟؟
حالا ایرانیا ...مسلمونا ....قضاوت کنید.
امید وارم مردم عقل و خرد و آبروشونو به یه گونی سیب زمینی و سهام عدالتی که تورم آورد نفروشن.
یا حق
www.rezaee.ir ...............> وب سایت محسن رضایی
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()چند روز پیش شبکه ۴ برنامهای پخش کرده بود تا اعضای سه نفره ی گفتمان به سلامتی ما رو از این اقتصاد قشنگمون در بیارن.یکیشون که یه ذره هم ژیگول می زد منطقی تر به نظر می رسید اما بنده خدا تنها عیبش این بود که وسط حرف بقیه نمیپرید.این که گفتم استاد دانشگاه بود.یه آقای مسنی هم بود (آقای x )که رییس اتاق بازرگانی نمیدونم چین بود ؟ژاپن بود؟خلاصه یکی از این چشم بادومی ها...مجری با این شروع کرد که ما دچار رکود تورمی هستیم.همچین که دور آفتاد با آقای x .گفت البته من گفته باشم ما یه ذره تورم داریم ...یه ذره هم رکود....یه جا هم مجریه گفت که ما بر اثر مدیریت غلط به این روز افتادیم.دوباره آقای x فرمودن که نخیر ما مدیریتمون خیلی هم خوبه .این مال اوضاع نا به شامان(معتاد شدم)اقتصاد دنیاست....آخر ما نفهمیدیم این اوضاع جهان رو ما اثر داشت؟نداشت؟خونمون؟خونشون؟پیش تمساح ها؟؟؟
با اینکه آقای x اخر صحبت هاشون گفتن که حتما رای بدین ولی فکر نمی کنم قصد تبلیغ برای شخص خاصی رو داشت(دماغم دراز شد)
این وسط تقریبا 5 دقیقه اون آقا منطقیه حرف زد.می کفت ما به همه ی قاچاقچی ها نباید به دید مجرم نگاه کنیم.اون کسانی که به طور سازمان یافته قاچاق می کنن رو نباید با کسانی که برای تامین هزینه ی زندگی یه کوچیک از اینور مرز می بر اونور یکی دونست .که خیلی هاشونم به خاطر اینکه عذاب وجدان نگیرن اصلا مواد قچاق نمی کنن...
من هر اتفاقی که از بوق سگ ببخشید از بامدادان تا شامگاهان برام می افته می رم برای پدرم تعریف می کنم.این برانه رو هم از سیر تا پیاز براش گفتم .بنده خدا با اینکه خیلی خسته بود قشنگ گوش میداد.بعد هم گفت:دخترم. من از بی نوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد اگه با چشم خودم ندیده بودم...توی مرزهای سیستان و بلوچستان یه نفر با یه حلب نفت رو یه ذره پایینتر از محل مامورها با دوچرخه می برد اونطرف مرز می فروخت.این آدم واقعا از سر نیاز این کارو می کنه....نمی دونم چی شد که بحث رفت تو کوی دانشگاه.من هیچی ازش نمی دونستم ولی بابام حالیم کرد در قسمت های بعدی می گم براتون...
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()
به نقل از کتاب خاطرات مهندس ایرج حسابی
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.
همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.
بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
هرچه می خواهددل تنگت بگو ()